مرتضى مطهرى
123
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> آن اشاره مىكرديم . البته شايد از نظر تنظيم مطالب كه چگونه مقدم و مؤخر ذكر بشود كه رابطهء منطقى آنها روشنتر باشد ، آنطور كه بايد روى اينها كار بشود كار نشده است ، ولى اين بحثها وقتى كه يك دور كامل تا آخر خوانده مىشود آن وقت مطالب بعدى به مطالب قبلى كمك مىكنند . اغلب در قسمتهاى اول ، مسائل آنطور كه بايد روشن باشد روشن نيست . مثلا صحبت از تشكيك مىشود و حال آنكه خود تشكيك بعدا گفته خواهد شد ، يا صحبت از همين كميت و قابل انقسام بودن مىشود در صورتى كه بحث كميت و قابليت انقسام بعدا مىآيد . اينها در اين كتابها چنين فرض كردهاند كه اين مسائل در كتابهاى ديگر خوانده شده و ذهن با آنها آشنايى دارد . به هر حال مطلب مهمى نيست . اين مسائل بعدها به تدريج روشنتر مىشود . - شما بحث اشتراك معنوى وجود را تعمدا مقدم قرار داديد ؟ استاد : بله ، بحث اشتراك معنوى را مقدم قرار داديم ولى بحث وحدت وجود را گذاشتيم براى بعد . بحث تشكيك در مبحث « وحدت وجود » گفته خواهد شد . - و لذا اگر كسى برايش مسألهء امتناع تشكيك در ماهيت روشن نباشد ممكن است همان چيزى را كه ما دربارهء وجود مىگوييم درباره ماهيت بگويد ، يعنى تشكيك را به ماهيت نسبت بدهد و يك تغيرى را كه دارد صورت مىگيرد بگويد يك ماهيت است كه اين ماهيت آنا فآنا دارد تغيير مىكند . استاد : بله ، درست است ، به حرف شما توجه دارم . مىتواند همان چيزى را كه ما دربارهء وجود مىگوييم او بگويد در ماهيت هم هست . ما بعدا مىگوييم كه تغيير با ماهيت جور در نمىآيد ، يعنى با ثبات ماهيت جور در نمىآيد ، يعنى با وحدت ماهيت جور در نمىآيد . - بله ، بالاخره آن وقت گره قضيه اين مىشود كه ماهيت يك امرى است كه محتاج ثبات است و به اين ترتيب در يك حركت اشتدادى ما نمىتوانيم به واقعى بودن ماهيت معتقد باشيم . استاد : اگر واقعى بدانيم ناچاريم حركت اشتدادى را به صورت مجموع نامتناهى سكونات توجيه كنيم كه اين هم محال است . - من بعدا يادم افتاد كه ما اين مطلب را كه حركت مجموع سكونات و زمان مجموع آنات نيست مىتوانيم به اين نحو تقرير كنيم كه در فيزيك مثلا از اتم ماده صحبت مىشود ، از اتم نور هم مثلا صحبت مىشود به عنوان فوتون ، از اتم انرژى هم صحبت مىشود ، اما تاكنون نشنيدهام كه از اتم زمان صحبت كنند . - در آن نظريهاى كه زمان و حركت را وابسته به هم مىداند و براى زمان هستىاى مستقل از حركت شىء و در واقع زمان نسبى متعلق به هر حركت قائل نيست زمان به صورت يك امر انتزاعى ذهنى مىشود وابسته به حركت ؛ هستى مستقلى ندارد كه برايش جزء در نظر بگيريم يا نگيريم . استاد : ولى ايندو به هم بستگى دارد ؛ يعنى اگر براى زمان جزء اين گونه ( جزء لا يتجزى ) قائل باشند قهرا براى حركت هم بايد جزء قائل باشند ، يعنى مساوى مىشود با انكار حركت كه حركتى در واقع وجود ندارد الّا مجموع سكونات .